داستان بلند « نامه به کودکی که هرگز زاده نشد» داستانی فلسفی با گرایشات فمینیستی و فردگرایانه است که در آن روای داستان در خلال ماجرا و سرگذشت خویش به مهمترین دغدغه بشر در دنیای معاصر، یعنی بودن یا نبودن می پردازد ودر تاویلی جدید با نفی راویت های مقدس، مادران را آغازگران و پیامبران راستین زندگی و بقای نسل انسان معرفی می کند و با مبدا قرار دادن آنها به مسله تولید مثل و به تبع آن به تصمیم بنیادی انتخاب مرگ یا زندگی در قالب سرگذشت یک جنین و مادرش می پردازد. در این داستان دختری در یک رابطه، ناخواسته باردار می شود و در دوراهی نگهداشتن یا سقط جنین می ماند نویسنده با اتخاذ این ماجرا در نگاهی تاریخ مدار تمامی گزاره های موجود در مورد پدیده سقط جنین را از منظر نهادهای مذهبی ، اجتماعی ، قانونی و خانواده و در نهایت خود فرد یعنی مادر مرور می کند . از بهترین تفسیرهای موجود در این کتاب دیدگاه نقش اول داستان است که در آعاز کتاب تولد هر انسانی را همپای تولد کل کائنات می داند و زندگی انسان را در یک سیر تکاملی از لحظه منعقد شدن نطفه به زندگی رسته گیاهان ، آبزیان و سایر موجودات ربط می دهد و بستری را برای منتج شدن جنین انسان به کمال یافته ترین پدیده هستی فراهم می کند فالاچی در این کتاب در ضمن نقل آموزش وار تمام دیدگاه های علمی ،اخلاقی و مذهبی در باره مسله تولید مثل و سقط جنین از زبان و کنش شخصیت های محدود داستان همزمان خوانش های خود را نیز در مورد هستی ، جایگاه انسان و هدف از خلقت مطرح می کند و به مسایل بنیادین انسانی چون عشق،حقوق زن و مرد ،تولد خارج از رحم ،لقاح مصنوعی، خانواده و کودک ،قوانین اخلاقی و عرفی ،مسله حضانت فرزند ،آزادی و ..می پردازد مهمترین جنبه مثبت و قابل ستایش داستان توصیف کاملا عمیق و روانشناسانه لحطات و دغدغه های یک مادر در دوران بارداری است که به واسطه قلم جذاب نویسنده همذات پنداری ، همدلی و همدردی خواننده را با شخصیت اصلی به ارمغان می آورد این داستان ارزشمند و خواندنی در نهایت ،خواننده را به مهمترین امر هستی یعنی «بودن »امیدوار و همه انسان ها را به بودن و ماندن فرا می خواند چرا که با وجود تمام مصیبت های جهان زندگی نمی میرد و جاری است.
جبار نصیری